شهريور 74
از نگاه ديگران
فرستنده : سيد زهير مجاهد   سه شنبه 26/2/91
سيد زهير مجاهد
سلام عليكم، يكي از وبلاگ هاي خوب و با همت بالا، همين جاست، در پناه امام زمان (ع) سربلند باشيد
فرستنده : رضا شاعري   دوشنبه 25/7/90
رضا شاعري
ای همکگار گرامی چقدر چهره ات برام آشناست!!!!!!!!!!!!1
فرستنده : مهران گلي   شنبه 16/7/90
مهران گلي
گاهی خدا درها رو میبنده و پنجره ها رو قفل می کنه

زیباست اگه فکر کنی شاید بیرون

طوفانه و خدا میخواد از تو محافظت کنه
    صفحه 1 از 8 ( 22 نظر)  < 1 2 3 4 5  ... >  
مشخصات
شهريور 74
وبلاگ: نهِ/ دي/ هشتاد و هشت
شهريور 74


نام: شهريور 74
جنسيت: مرد
استان محل سكونت: تهران
شهر: تهران
زبان: فارسي
تاريخ تولد: 11 / تير / 1366
سن : 24 سال و 10 ماه و 19 روز
تاريخ عضويت: 7/4/89
سن وبلاگ : 1 سال و 10 ماه و 23 روز
وضعيت تاهل: مجرد
تحصيلات: ليسانس
وزن: 65
قد: 168

لينك مورد علاقه: 881009.ir/

لينك مورد علاقه: haami.parsiblog.com/

لينك مورد علاقه: yosoof.blogfa.com/

درباره خودم: مجموعه آسماني ها
مجموعه اي است دانشجويي که درجهت ايجاد فضايي است ويژه فعالين دانشجويي براي تبادل ايده هاي فرهنگي در سطح دانشگاه ها که به صورت خود جوش و مستقل به وجود آمده است، هدف آن پشتباني محتوايي و ايده هاي فرهنگي از تشکلات دانشجويي مي باشد
سامانه پيام کوتاه آسماني ها
براي عضويت در آن بايستي نام و نام خانوادگي، نام دانشگاه (درصورت فعال بودن در تشکل يا گروه دانشجويي بيان آن)و به همراه آدرس صحيح ايميل را به 30003207 پيامک کنيد
طرح دوست آسماني
فعلا غير فعال مي باشد
توضيح: « اين متن را فقط کساني بخوانند که 9 دي بودند »
آقا فرمودند "لحظه ها" دلم گرفت، دست خودم نبود، بي اختيار نوشتم ، کدام لحظه ها؟ يه جوري ياد غربت افتادم، نمي دانم اين يک جور، چه قدر مربوط است ولي اگر قصد کردي بخواني تا آخر بخوان آن وقت قضاوت با خودت که بگويي مربوط است يا نه؟ ياد لحظه کربلا افتادم، به خودم گفتم اين مردم که لحظه را قدر دانستند، اين مردم که لحظه ها فرزند حسين را قدر دانستند، آيا اگر در کربلا بودند نيز حسين را قدر مي دانستند، ياد مدينه افتادم، 72 روز بيشتر از غدير نگذشته بود، چند روز از پرکشيدن پيامبر نمي گذشت، هنوز پيکر ايشان به خاک سپرده نشده بود، چه پيامبري، پيامبري که شبه جزيره را نجات داده بود،پيامبري که دينش فرا گير مي شود، پيامبري که مردم عرب را از اوج جاهليت به اوج فرهنگ رسانده بود، اما لحظه اي بعد از وفات ايشان پيش آمد که مردم به غير از چند نفر لحظه شناس نبودند. و همه مردود شدند، حتي خواص به خودم گفتم اگر لحظه بين درب و ديوار بودي چه مي کردي، بازهم مثل 9 دي مي رفتي يا فکر زن بچه مي کردي گفتم کربلا و مدينه، شايد اشک در چشمان شما جمع شده باشد اصلا مقصر اين فکر و دست من است که اشک را در چشمان شما جمع کرد، مقصر اين دل من است که هر چه به او مي گويي مي رود يا کربلا يا مدينه آخر اين داغ مدينه کي درمان مي شود البته حق دارد داغ مدينه هميشه بر دل ماست، همه جا کربلا و همه زمان عاشوراست، همه به بلاي کربلا آزموده خواهند شد، بايد مراقب باشيم در لحظه کربلا حسيني باشيم و نه يزيدي و نه کساني که کنار ميدان رزم براي حسين کريه مي کردند و نه حتي توابين، که برد را کسي که که خود را همان روز کربلا به خدا داد يعني مراقب باشيم شکم هايمان از حرام پر نشده باشد که حرف حق به قلبهايمان اثر نکند، حرف امام مان بر دلمان اثر نکند که اگر حرف امام را نفهمي هم در دنيا زيان مي کني و هم در آخرت
بهترين حرف: داستان تغيير نام من خيلي ساده شروع شد
ماه رمضان بود، 1389 رفته بوديم ديدار دانشجويان با رهبر انقلاب از انجايي که من بچه سر به هوايي هستم حتي وقتي رفتم به بهشت خودمان، به بيت نور، به جوار خورشيد، به خانه مدبري که دل ما را تدبير مي کند به جاي آدم شدن به زيلوي حسينيه امام خميني(بيت رهبري) توجه کردم
روي زيلو نوشته بود که مال سال 1374 شهريور است جالب است زير انداز بيت رهبري براي 15 سال(به حساب سال89) پيش آن هم از جنس زيلو
دلم شکست
به خودم مي گفتم ببين اين زيلو ها هم وقتي آمد اينجا دل رفتن ندارند
اصل هرکسي يک با ايشان را ببيند دلش مي رود البته به شرطي که دل داشته باشد حتي اگر زيلو باشد
پس اسم مان شد شهريور 74 به ياد زيلو حسينه امام خميني(ره) بيت امام خامنه اي


ParsiBlog.com ® © 2010